یک گفته از داستایوفسکی
كسی كه به خودش دروغ می گوید و به دروغ خودش گوش می دهد، كارش به جایی خواهد رسید كه هیچ حقیقتی را نه از خودش و نه از دیگران تشخیص نخواهد داد.
(داستایفسکی)
تهی از عشق
شب شد و باز هم مخفیانه در لا به لای تمامی دفتر های خاطراتم به دنبال اسمی نشانه ای از تو می گشتم حتی به دنبال آوا یا صدایی که یاد آور تو باشد و به تو بماند...نه نا امیدم هیچ نشانی از تو نیست خالی ست...حتی به دنبال برگی خالی برای جا دادن اسم تو در گذشته ام یا ثبت دیداری با تو ...بعد از ورق زدن های پی در پی خطی خالی پیدا می کنم اما چگونه اسم بزرگ تو را در یک خط از دفتر خاطراتم جا دهم .. تویی که باید برایت کتابی از خاطرات و رویاهایم بنویسم...ها راستی چگونه !؟ چگونه به پرسشم پاسخ دادی !؟ گاهی جایی برای تو در دلم باز می کنم و در خلوت همان گوشه ام به لحظاتی زیبا و .. فکر می کنم . و در انتها باز هم به بی نظیر بودن بیشتر تو دوباره پی می برم ... بار ها و بار ها و بارها و سطر های سفیدی که خالی از توست فکر می کنم و می پرسم نوشتن از تو را کی آغاز می کنم!؟
تهی از عشق ... این جمله را برایم معنی کن !؟ این جمله را تویی که هر روزت با روز و شب قبل متفاوت است برایم معنی کن ... تویی که نگاهت در هر جایی شهرتی دارد صدایت در هر گوشی جایی دارد این کلمه را معنا کن ... عشق ... تویی که کاسه به دست هم چون گدایی عشق طلب می کنی حتی توان معنا کردن این حروف نا چیز و گسسته را نداری ؟ ع ش ق ؟وقت صرف در کنار هم قرار دادن حروفم نکن تو اگر عشق را در برق نگاه یک عابر پیاده یافته ای من عشق را در زیبایی خداوند و حتی نام زیبای تو یافته ام تو اگر از عشق خاطره ای مبهم هم چون یک بازی خیابانی داشته ای و تمام بهانه ات و رویاهایت همان خیانت به گفته تو خیانت اوست من زیبا ترین عشق ها را تجربه کرده ام عشقی دور عشقی بی ریا و تو هیچ وقت توان مقابله با من ها را نخواهی داشت ... تویی که اسمت یاد آور روزهای بهاریست و گذر زمان را احساس نمی کنی ... بزرگی را در خودت نمی بینی ... و گاه به کوچک و خوار شدنت عادت کرده ای زمانت از دست رفته و دیگران نظاره گر تو اند . دیگر در هیچ کوچه ای لبخندی هم چون لبخند او و به زیبایی لبخندم و به بی صدایی نگاهم نخواهی دید
راستی !!!! زندگی همینطوریشم سخته بیا سخت تر از اینش نکنیم
یک ارزیابی کوچولو
ارزش حقیقی تو، بطور کامل بستگی به چیزی دارد که با آن مقایسه میشوی
ای کسانی که ایمان آورده اید ! گاهی بازگردید و به آنچه ایمان آورده اید نگاهی دوباره بیندازید
گاهی بازگردید و نگاهی بیاندازید.نگاهی بیاندازید و ببینید بر این دین آخر نیز چه شده است.هیچ عقیده ای پایدار نیست،
آن زمان چند سال به چند سال دینی می آمد که شمارا رهنمود سازد. ولی آن زمان گذشت.حال شما خود باید دین خود باشید. (کتاب جدید ، نه مقدس .... نه غیر مقدس)
یک مطلب ناب
Where can i find a man
who has forgotten words
He is the one I would like to talk to
Chuang Tzu
*
کجا میتوانم مردی را پیدا کنم
که واژه ها را فراموش کرده باشد؟
او را من مشتاق گفتگو هستم.
چوانگ زو
اینم یک جوک ترکی
توی چهار راه بعدي دوباره ميزنه به همون ماكسيما .
سرشو از ماشين بيرون مياره ميگه :برو برو منم .
زن خوب کیست
زنی که آدامس بجود حتما یا قاچاقچی است یا روسپی!
زن خوب کسی است که با استفراغ اعلام حاملگی کند.
زن خوب کسی است که در منزل فقط پیراهن مردانه می پوشد .
زن خوب کسی است که صبح از اتاق دیگری بیرون بیاید و به همسر خود صبح بخیر بگوید.
زن خوب کسی است که فقط وقتی جلوی آینه بایستد که بخواهد گریه کند!
تبصره : این آینه حتما باید در مستراح باشد نه آینه آرایش!
زن خوب کسی است که جلوی دوربین نمی دود.
زن خوب کسی است که لباسش حداقل 3 الی 4 سایز بزرگتر باشد!
مجری خوب زن هرگز اسم کوچکش افشا نمی شود!
زن خوب کسی است که در صحنه های عروسی فقط لبخند بزند و مردان اجازه دارند
حداکثر در جا دست بزنند،
زن خوب کسی است که اگر متأهل باشد حتما خانه دار است، اما اگر مجرد باشد
می تواند شاغل باشد!
زن خوب کسی است که اگر در خیابان با مردی تصادف کرد، حتما تا قسمت آخر
سریال با او ازدواج کند!
زن خوب کسی است که هرگز مانتو نمی پوشد، عینک آفتابی نمی زند، اسم عربی
دارد، اگر بالای چهل ساله باشد یا در حال ظرف شستن است یا لباس دوختن، زن
خوب هرگز در حال مطالعه نیست .
زن خوب کسی است که غیر از لباس سیاه، قهوه ای یا خاکستری بپوشد
زن خوب کسی است که اگر شوهرش ازدواج مجدد کرد، در پایان او را ببخشد
موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟ ( امان از خارجی های نفهم )
موضوع انشا : کشور خارج کجاست؟
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !
مملکت خارج جایی است که همه در آن با ناموس همدیگر کار دارند !
در حالی که در مملکت ما چند نفر با ناموس همه کار دارند !!!
کشور خارج جایی است که رییس جمهورشان بیشتر از یک دست لباس دارد بس که تشریفاتی و مرفه است !
تازه در خارج کراوات هم می زنند که همه میدانند یک جور فلش و علامت راهنمای رو به پایین است !
خارجی ها همه غرب زده هستند بی همه چیز ها !!!
مردم خارج ، همیشه مست هستند و دائم به هم میگویند: یو آر ... !!!
اما در اینجا ما همیشه در حال احوال پرسی از خانواده طرف مقابل هستیم بس که مودب و بافرهنگیم !
ما در ایران خیلی همه چیز داریم ! نان ، مسکن و حتی به روایتی آزادی !
اما فرق اصلی ما در این است که خودمان میگوییم این ها را نداریم ، ولی مقاماتمان میگویند دارید !
و ما از بس که نفهم هستیم ، اصرار میکنیم و میگوییم پس کو ؟!!!
آن وقت آنها مجبور میشوند گشت درست کنند و به زور به ما حالی کنند که ایناهاش !!!
در خارج اما اینطوری نیست بس که آنها بی منطق هستند !
خارج جای عقب افتاده ای است که گشت نسبت ندارد ! آن ها برای لاک زدن جریمه نمیشوند !
در خارج هنوز نفهمیده اند که رنگ سیاه مناسب تابستان است !
خارجی ها بس که دین و اعتقاد ضعیفی دارند ، با دیدن موی نامحرم ، هیچ چیزیشان نمی شود !!!
اما ما اگر یک تار مو ببینیم ، دچار لرزش می شویم ! بس که محکم است این اعتقاداتمان !
خارجی ها فکر میکنند ما در جنگ جهانی هستیم چون کوپن داریم و سهمیه بندی !
آنها وقتی جنگ جهانی میکردند همه چیزشان سهمیه بندی بود !
ما همیشه در حال جنگ جهانی هستیم ! بس که رییس جمهورها و رهبرمان منتخب ما هستند !
آنجا کشیش ها و پاپ حوزه علمیه ندارند بس که بی فرهنگ هستند !
خارجی ها بس که بی دین و کافر هستند ، نمی دانند ازدواج از نوع موقت چیست !
خارجی ها بس که سوسول هستند می گویند مرد با زن برابر است و
هیچ استاد پاک و مطهری نبوده که بهشان بگوید نخیر ! هر 4 تا زن میشود یک مرد !!!
ما استاد پاک و مطهری داشتیم که استاد اخلاق بود و پسرش هم برای
نشان دادن اصل و نسب پدرش ، در مجلس به یکی دیگر گفت : فیوز !!!
البته او قبل از فیوز یک ( پ ) هم گذاشت که ما نفهمیدیم چرا !
آن ها بس که بی فرهنگ هستند در کلیسا با کفش می روند و عود روشن میکنند، در حالی که همه می دانند لذت حرف زدن با خدا در بوی جوراب مخلوط با گلاب است !
آن ها تمام شعر های مذهبی خود را با آهنگ میخوانند، بس که الاغند،
در حالیکه وقتی آدم با خدا حرف میزند ، اجازه ندارد شاد باشد !
خدا خیلی ترسناک است و هیچکس جز ایرانی ها نمیداند این را !
ما قطب جهان اسلامیم در حالی که خارج در جهان اسلام هیچ چیز نیست !
ما میدان آزادی داریم ولی خارجی ها فقط مجسمه آزادی دارند !!!
و هر بچه ای میداند که اصلا مجسمه یعنی هیچ کاره ! پس ما آزادی داریم ولی خارجی ها ندارند !
آن ها خواننده هایی دارند که همش اعتراض میکنند بس که بی ادبند ،
در حالی که خواننده های ما میخوانند همه چی آرومه بس که هنرمندهای مودبی هستند !
آن ها بس که به بزرگترشان احترام نمیگذارند ، هیچ وقت آل پاچینو و جرج کلونی و آنجلینا جولی را ،
نمی فرستند دست بوس اسقف و پاپ تا بلکه عبرت بگیرند و کار بد نکنند در فیلم ها !
ما در ایران تعداد صندلی های دانشگاه هایمان از متقاضی ها بیشتر است بس که علم داریم !
فیلم های ما در ایران هیچ وقت پایان غمگین ندارد بس که ما شادیم ،
ولی خارجی ها همه افسرده هستند و همه اش در فیلم ها در حال خون ریزی و کارهای بد بد !
در حالی که همه میدانند لذت هر فیلمی به عروسی انتهای آن است !
آن ها بس که سوسول هستند هر 4 سال یک نفر میشود همه کاره مملکتشان ،
ولی ما همیشه گفته ایم که حرف مرد یکی است و هیچ کس عوض نمیشود !
ما در ایران خانواده خود را خیلی دوست داریم و هر وقت کاره ای شدیم ،
تمام فک و فامیل خود را میکنیم مدیر !
اما آن ها بس که بنیان خانواده قوی ندارند ، این کارها را بلد نیستند !
ما از این انشاء نتیجه میگیریم که خارج جای بدی است !
خارج جایی است که همه آدم ها در آن ایدز دارند !
برگرفته از وبلاگ amir-td
سه تا ادرس بوتیوب ویدیو
شاخه تکیده در یوتیوب http://www.youtube.com/user/rezajanmotori
یک شب تو خواب وقت سحر از گلشیفته فراهانی http://www.youtube.com/watch?v=A2Q436qPXy0
خاطره ای از یک دوست داروخونه چی (کاندوم خاردار و نوار بهداشتی بالدار)
برای ما که گاه گداری توی داروخانه کار کرده ایم کاندوم فروختن مخصوصا در شبهای آخر هفته همیشه پر خاطره بود. اول از همه این را بگم که برای یک داروساز کاندوم هم مثل استامینوفن یا شیاف ایندومتاسین یکی از اشکال دارویی است. زیاد هم فرقی ندارد که کدام مشتری کاندوم خاردار می خواهد یا طعم توت فرنگی دوست دارد . نکته ای که فروش کاندوم را با مزه می کند استرس بعضی خریداران لابد محترم و شرمندگی و به خود پیچیدن آنهاست .هیچ وقت یادم نمی رود ،یکی از همان روزهای جمعه آقای محترمی با کت و شلوار وکراوات وارد داروخانه ای که در جنوب شهر کار می کردم شد . داروخانه شلوغ بود و او هم اصرار داشت با نسخه پیچ که پسر جوانی بود صحبت کند و نیم ساعتی معطل شد. من که توجهم جلب شده بود چند بار پرسیدم که چه می خواهد؟ آخر سر در حالیکه رنگ به رنگ می شد زیر لب چیزی گفت که در آن هیاهو صدایش گم شد. از روی تجربه فهمیدم که حتما کاندوم می خواهد و با صدایی که به گوشش برسد پرسیدم:
کاندوم؟
برای لحظه ای داروخانه در سکوت فرو رفت و مرد محترم آنچنان تا بناگوش سرخ شد که فکر کردم الان سکته می کند.چند لحظه بهت زده مرا نگاه کرد بیچاره انگار مار نیشش زده باشد در کسری از ثانیه از در داروخانه بیرون پرید و انگار سگ هار دنبالش کرده باشد پا به فرار گذاشت.
همین حکایت به درجاتی در مورد نوار بهداشتی هم وجود دارد.شاید خیلی ها این را نشانه ی ادب بدانند.البته همین آدمهای مودب توی کوچه و خیابان به هم فحش خواهر مادر می دهند. چیزی که برای من عجیب است این است که در کجای چرخش شعور ما اشاره به طبیعی ترین واقعیت های بدن مترادف با بی ادبی شده است؟این همان فرهنگی نیست که سکس را با عباراتی مثل “خاک تو سری کردن ” یا ” باغچه بیل زدن ” یا ” دسته خر تو لجن زدن ” توصیف می کند؟راستی چرا ما از آوردن کلمه ی پستان شرم داریم و به جای آن سینه می گوییم؟ در حالیکه سینه به هیچ وجه معادل پستان نیست؟آیا واقعا ما انقدر ملاحظه کاریم یا این که فرهنگ ما فرهنگ لا پوشانی و بازی با کلمه هاست؟به جای این همه شرم حضور بهتر نیست برای اشاره به هر چیز نامش را به زبان بیاوریم؟ همانجوری که میز ، میز است و کتری را قندون نمی نامیم.
اصلا این ملت دلبستگی عمیقی به کلمه ها و نام ها دارد. دیدید سر خلیج عربی چه الم شنگه ای به پا شد؟ کل مملکت را خوردند و بردند و دریای خزر را تقسیم کردند و نفت را سواپ کردند و میلیارد ها از خزانه گم شد و هیچ کس صدایش در نیامد اما تا اسم خلیج فارس را دست زدند فریاد وامصیبت همه مان به اسمان رفت. کاش انقدر که در گیر کلمات بودیم به مفاهیم هم فکر می کردیم .شاید روزگارمان بهتر از این بود
بالاخره .........
بالاترین درد در یک زندگی عاطفی اینه که یکی رو دوس داشته باشی و اونم خودشو دوس داشته باشه
و بالاترین کار واسه به ارامش رسیدن اینه که چنین شخصیتی و به خدا بسپاری
******************************
روزها و هفته های زیادی منتظر خبری بودم که امروز بهم رسید جیگرتو برم من آخدا که جای حق نشستی ، بازم مرام خودتو که همیشه هوامو داشتی و هیچوقت و هیچ کجا تنهام نداشتی .
یکی از دوستای خوبم کارمو واسه رفتن از این مملکت لعنتی جور کرده ، و به امید خدا تا آخر امسال دیگه اینجا نیستم . هر چند از جایی که قدم بعدیمو میذارم هم زیاد مطمئن نیستم ولی دیگه دیگه
برام دعا کنین این بار موفق شم ....... دمتون گرم
زهی روزگار
کم بدبختی داشتیم توی این کشور لعنتی ، نژاد پرستا هم حمله میکنند تازگیها بهمون
از اینجا کجا باید در بریم ، خدا می دونه ....
بی خیال اصلا فردا بهش فکر میکنم . میگن خدا گنده اس .... حتما هس دیگه
درد دلی با پدر خوبم که دلتنگشم هزار تا
روح پدرم شاد که میگفت به استاد فرزند مرا جز هنر عشق نیاموز
میگفت وفتی عاشق نیستی یعنی اینکه آدم نیستی
پس سعی کن همیشه آدم باشی
دلم برات تنگه بابا
واسه حرفای قشنگت
واسه همه مهربونی هات
واسه اینکه از خدا هم مهربونتر بودی با من
و همیشه هوامو داشتی ، حتی وقتی من هوای تو و خونوادمو نداشتم
و نگرانی هاتو از فرسنگ ها راه همیشه حس کردم
همیشه دلگرمی حرکتم توی مسیر زندگی ، محبت بی شائبه و بی دریغ تو بود
که به ازای اون همه لطف و صفات فقط ازم خواستی آدم باشم و عاشق
شریف زندگی کنم ، و باعث سربلندی خونواده باشم
متاسفم اگه نشد ، منو ببخشین اگه بیراهه رفتم
ولی همیشه دوستتون دارم و یاد با هم بودن هامون جاودانه بخیر
مطمئن باشین اگه امروز زندگی میکنم به این امید هست که باز هم بتونم ببینمتون و دوباره از
عطر کلامت و مهربانی همیشه نوازشگر در نگاهت و گرمای حضورت برخوردار شم
به خدا میسپارمت پدر همیشه عزیزم و به امید دیدار
من چقدر خوشبختم همه چی دارم واقعا ... همه چی
هم تب دارم هم استخوان درد هم دلم گرفته هم تنهام
یک رفیق هم دارم که نه تنها هیچ کمکی نمیکنه .... بلکه از صبح تا شب غرغر هم میکنه
گاهی وقتی به یک نفر ابراز علاقه میکنی در واقع داری با دست خودت گور خودت رو میکنی
داد و بیداد از این روزگار ......... بذار هیچی نگم
هزاران بار ما را سوخت