اول دفتر بنام آن خداوند ......
یکی بود یکی نبود
نمی دونم کدوم یکی بود که اون یکی نبود
ولی مسلمه وقتی اون یکی بود این یکی نبود
به هرحال هر چی که بود هر کی هر کی نبود
شاید شما می دونید کی به کی بود
شوخی میکنم
هر قصه ای که با نام اون آغاز نشه به اون داستان اعتماد نکنین
پس بنام خدایی که همین نزدیکیست ..........
شوخی میکنم
هر قصه ای که با نام اون آغاز نشه به اون داستان اعتماد نکنین
پس بنام خدایی که همین نزدیکیست ..........
+ نوشته شده در یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۸۸ ساعت 8:52 توسط امیر امامی
|
هزاران بار ما را سوخت