سلام من امیر امامی مولد فروردین ۱۳۵۲ ساکن و مقیم سوئد

در تمام طول زندگیم بارها و بارها ارزو کردم دست به قلم ببرم و چندسطری پیرامون آخرین وقایع زندگی خودم بنویسم .هر چند نامفهوم و نارسا ،  هر چقدر بد هم که بنویسم حداقل میدونم قلم خودمه و صبح صاحابش نمیاد در وبلاگمون با قیافه ای که با یک من عسل هم نمیشه از لای در نیمه باز دیدش و طلبکاری مطلبشو بکنه ولی همیشه اولین فکری که جلوی منو میگرفت این بود که قبل از تو همگان همه چیزای خوب رو نوشتن و همه جایزه ها رو گرفتن و بیمه اش هم کردن تمام شعرای خوب سروده شدن و واسه مردم دکلمه شدن و اشکها یا موج احساسات و صدای کف زدن دستها هم دیده شنیده و پایان پذیرفته شدن تمام موزیک های خوب دنیا  ساخته ، نواخته ، و خوانده شدند . و تحت تاثیر چنین افکاری هیچوقت دست به قلم نبردم و  استعداد خودمو محک نزدم . به این طرز فکر میگن یک فکر مرده ، یک افکار بسته و نومید ، و زندگی بدون امید مانند زیستن در یک مرداب است . 

باز بهتر از کلاغ بودن و گردآوری اثرات این و اونه