یادش مردنی نیست
یادش مردنی نیست ...
سفر به شهری گُنگ !
رسیدن به آغوشی سرد !
خفتن در کنار نفسی که غریبه گشته بود !
اعتراف می کنم !
من بی تاب بودم و گیج !
دلم چیز دیگری می خواست ...
تصویر دیگری از یک دوست !
+ نوشته شده در پنجشنبه بیست و سوم اردیبهشت ۱۳۸۹ ساعت 15:34 توسط امیر امامی
|
هزاران بار ما را سوخت