به یاد علی بی غم
خوش به حال علی بی غم. سر سفره نشسته گوشت کوبیده درست می کند. یه لا قبا. برای خود می زند زیر آواز. بر طبل بی عاری می زند. آن هم عالمی دارد. غم وغصه هایش را فراموش می کند. او هیچ وقت به پوچی نمی رسد. از پشت هیچستان سر در نمی آورد. همیشه سر حال است. خوش است. برای یک لحظه خوش بودن وقت کم نمی آورد. خودش نزدیکانش و دوستانش را غرق در تلخی ها نمی بیند. دپرس نمی شود. علی بی غم با روزگار حال می کند. از کسی توقعی ندارد. از خودش هم. روشنفکر نیست. به عالم دیگری تعلق دارد. دوستی می گفت اند روشنفکری "جوادی" است. روشنفکرها علیرغم اینکه عالم جوادی را خوار می کنند ولی ته دلشان و در خلوت با آن حال می کنند. از فیلمفارسی بگیر تا آهنگهای کوچه بازاری. عالم جوادی و پایین شهری بعضی وقتها از این عالم استریلیزه و خود منزه دانی و نابود کننده روشنفکری با صفا تر است. آدم را دور می کند از دردهایش. شاید بهتر باشد آدم برای تنوع هم که شده گاهی عالمش را عوض کند. آب و هوایی عوض کند. برگردد. در آن نماند. من البته کسی را دعوت به هیچ عالمی نمی کنم. دلم گرفته بود درددلی کردم. آرزو می کردم کاش علی بی غم بودم. به یک لقمه آبگوشت ساده با نان سنگک و پیاز و سبزی خوردن رضایت می دادم. به یک دور هم بودن ساده. خیلی سعی می کنم، بعضی وقتها نمی شود دیگر. دست خودم نیست ...
هزاران بار ما را سوخت