به خدا خسته شدم
به خدا خسته از آن زخم زبانت شده ام
بی خيال تو و ابروی کمانت شده ام
عشق تو بر دل من بار گرانيست و من
بی تحمل شده از بار گرانت شده ام
آنقدر دلبر و دلدار و فريبا نشدی
مکن اين فکر که مجنون زمانت شده ام
دو سه روزيست که رفتی و دلم آزاد است
آری آزاده ترين شخص جهانت شده ام
اشکم از ديده فرو ريخت و رسوايم کرد
حرف آخر...تو کجايی ؟ نگرانت شده ام
+ نوشته شده در شنبه نهم دی ۱۳۹۱ ساعت 16:1 توسط امیر امامی
|
هزاران بار ما را سوخت