خیلی وقته که دیگه دست و دلم به هیچی نمیره ، چیزی خوشحالم نمیکنه .دلم نمیخواد هیچی بنویسم ، دلم نمیخواد هیچ کاری انجام بدم .دیگه نمیخوام هیشکی رو ببینم و یا چیزی بشنوم و حتی چیزی بخورم . دیگه هوای عشق تازه نیست تو رگهام .....  فکر به آینده هم تسلی بخش نیست ، حتی دیدار دوباره عزیزان ، بازگشت به وطن ، در آغوش گرفتن دختر یکی یکدونه و عزیز دل بابا  ... همه و همه اندازه یکی از اون ابنبات های بیمزه زمان کودکی که بابام برام میخرید تسلی بخش نیست . یاد بابام  بخیر  ..... یک مرد واقعی بود . همیشه میگفت ما ادما هرگز زمین نمیخوریم مگر از همون طرفی که بهش تکیه کردیم .و منظورش این بود تکیه گاه باش نه تکیه کننده ......

بدبختانه  تنها کسی که هم خیلی خوب میدونه باعث این همه تلخی و ناکامی و شکست و اندوه چیه ؟ خودم هستم . خود من که هنوزم نمیخوام سرمایه گذاری اشتباه رو قبول کنم . قبول کنم یک بازنده و شکست خورده هستم . موندم و بر سر گوری که هیچ مرده ای توش نیست سالیان سالیان است گریه و زاری میکنم . شاید اگر به جای اینکار دنبال هر شغل دیگه ای رفته ای بودم تا الان استاد شده بودم .

 

 شاید واسه هر انسانی پیش اومده ، یک روزی توی زندگی صدای زنگ خطری شنیده ،که بعد از مدتها جستجو تازه فهمیده اون زنگ خطر از درون خودشه .ذاستان ما هم همینه ، مدام دنبال علت و معلول های روزگار تیره و تار خودمون در دیگرانیم .از صحبت های این و اون فقط قسمت قابل جواب دادن و تغییر دادنش به نفع خودمون رو میشنویم و بقیه رو به گوش نمی گیریم ، چرا که اصلا گوشمون بدهکار به این حرفا نیست .تابه امروز هرگز نخواستیم نوک انگشت اتهام رو واسه یک مرتبه هم که شده به سمت خودمون بگیریم و شاید به نفع نزدیک ترین دوستمون حتی برای یک درصد بهش حق بدیم و با خودمون به طوری که هیشکی نشوه تا ارزشهای فردی مون هم زیر سوال نره فقط در اعماق وجودمون بگیم نکنه این بابا هم راست میگه و من دارم ناحساب میگم ؟ نکنه آدمهای قبلی زندگی من هم راست میگفتند و من اشتباه میکنم ؟

بعد از این همه پرسی که واسه خودم گذاشتم و کلی هجی کردن همه مسائل تازه ریشه بدبختی و عدم موفقیت خودم رو در رفاقت دیدم . دوستی هایی که هیچ هدیه ای جز بدبختی و تنهایی و تبعید اجباری برام به ارمغان نیاوردن ......

کوتاه سخن کنم درین قلب خراب چون جواب خودم رو خودم میدونم  ......

فقط میتونم بگم داد و بیداد ازین روزگار

ماه و دادن به شبهای تار

به امید فردا و فرداهای نیامده  

شب بخیر و خدا یار و نگهدار شما